به همین دلیل، طرف مقابل برای تغییر الگوی نبرد به زمان نیاز داشت و که آن را از طریق تله مذاکره و آتشبس فراهم کرد. درواقع بررسی سیر تحولات بعد از آتشبس نشان میدهد که عملا در طول این مدت نوعی آتشبس یکطرفه اعمال شده؛ چراکه با وجود رعایت آتشبس از سوی ایران، از همان فردای اعلام آتشبس، رژیمصهیونیستی عملا نشان داد که خود را به آن متعهد نمیداند و عملیاتهای سنگینی را برای نابودی حزبالله و غزهسازی لبنان آغاز کرد. این موضوع پنهانی نیست و مقامات صهیونیستی صراحتا به آن اذعان داشتهاند؛ همانطور که گالانت از «نابودی کامل حزبالله و تبدیل لبنان به غزه دوم» سخن گفت. تقلای رژیمصهیونیستی بر نابودی حزبالله از این جهت صورت میگیرد که رهبران این رژیم به این نتیجه رسیدهاند؛ تا زمانی که حزبالله با قدرت در مرزهای شمالی اسرائیل حضور داشته باشد، حلقه مکمل عملیات نظامی جمهوری اسلامی علیه اسرائیل محسوب میشود و توان نظامی صهیونیستها از تمرکز کامل روی ایران منحرف میشود. آمریکاییها نیز با اعمال محاصره دریایی پس از آتشبس و همچنین حملات مداوم به نیروها، استحکامات و خاک ایران در منطقه خلیجفارس، عملا آتشبس را کنار گذاشتند و آن را نقض کردند. درواقع، اکنون بهخوبی مشاهده میشود که هدف این بوده که ایران در یک آتشبس یکطرفه و تله مذاکرات گرفتار شود؛ وضعیتی که تنها هدف آن خرید زمان برای طرف مقابل است تا همزمان بتواند حزبالله را تضعیف، ذخایر تسلیحاتی و مهمات خود را تکمیل و راهبردها و تاکتیکهای مورد نیاز برای مرحله بعدی نبرد را بازطراحی کند. نکته قابل توجه، همچنان تمرکز بخشی از واکنشهای رسمی برخی مسئولان ما بر ابراز نگرانی از نقض آتشبس است؛ یعنی آنان باور دارند طرف مقابل به آتشبس معتقد است. اگر این برداشت نادرست اصلاح نشود و این درک شکل نگیرد که هر آسیبی به لبنان و حزبالله درواقع آسیبی به توان دفاعی ایران است، و اگر از سطح ابراز نگرانی صرف گذر نکنیم و اقدامات بازدارنده مشخصی انجام ندهیم، در آیندهای نزدیک کشور با تهدیدهای جدیتری مواجه خواهد شد. در صورت حذف یا تضعیف شدید حزبالله، حمله به ایران بسیار آسانتر میشود و عملیاتهای انتقامی ایران علیه صهیونیستها با دشواریهای بیشتری روبهرو خواهد شد. آگاهان نظامی بهخوبی میدانند که عملیات حزبالله در ۳۹ روز نخست نبرد، مکمل حقیقی و واقعی توان رزمی جمهوری اسلامی بوده است و همین مسأله اهمیت حفظ این مؤلفه راهبردی را دوچندان میکند.